ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

83

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) قدرى كه راه آمدند متوجه شدند كه حارث بن اوس يكى از رفقاى آنها در حين حمله بكعب زخمى شده و در آن تاريكى شمشير يكى از آن پنج نفر به بدنش اصابت كرده و در اثر خونى كه از زخم او رفته است ضعف بر او مستولى شده ، از اين رو ناچار شدند براى خاطر او قدرى تأمل كنند . و چون ديدند راه رفتن براى او دشوار است او را با خود برداشته داخل شهر شدند و بدر خانه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رفتند . ساعات آخر شب بود و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مشغول نماز بود كه اينان سر رسيدند و خبر كشته شدن كعب را بآنحضرت دادند . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آب دهان بجاى زخم حارث ماليد و همان سبب بهبودى او گشت و آنها نيز بخانه‌هاى خود رفتند . چون روز ديگر شد و يهوديان خبر كشته شدن كعب را شنيدند ترس و وحشت تمامى آنها را فرا گرفت . و كعب بن مالك در قتل كعب بن اشرف اشعارى سرود و حسان نيز دربارهء كشته شدن او و سلام بن ابى الحقيق اشعارى سروده است كه ابن هشام نقل مىكند [ ( 1 ) ] . قتل يكى از يهوديان بدست محيصة و داستان او با برادرش حويصة : بدنبال قتل كعب بن اشرف رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور داد بهر يك از يهود كه دسترسى پيدا كردند او را بكشيد ، محيصة بن مسعود يكى از مسلمانان مدينه بدنبال اين دستور رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ابن سبيه يهودى را كه مرد تاجر پيشه و لباس فروشى بود بكشت . محيصه برادرى داشت بنام حويصه كه با اينكه بزرگتر از محيصه بود ولى هنوز مسلمان نشده بود ، همين كه ديد محيصه بآنمرد يهودى شمشير مىزند و ميخواهد او را بكشد با ناراحتى گفت : اى دشمن خدا آيا او را ميكشى ؟ با اينكه حق نان و نمك به گردن تو دارد و چربيهاى شكم تو از مال او است ! محيصه گفت : كسى مرا مأمور كشتن او كرده كه به خدا اگر دستور كشتن تو را هم ميداد ( با اينكه برادرم هستى ) بلا درنگ گردنت را ميزدم !

--> [ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 57 .